lafe eshgh
عشق و عاشقي
یک شنبه 26 آذر 1391برچسب:, :: 21:15 ::  نويسنده : عاشق

 هر روز که می گذره احساس می کنم بیشتر و بیشتر عاشقتر می شم و خدا را به خاطر این عشق هر لحظه شکر می کنم عشقی که در تمام وجودم جاریست و لبریز از احساسات عاشقانه... این عشقه ابدی را با دلی در انتظار نشسته تقدیم می کنم به عزیزترین کسم یگانه ستاره درخشان دلم ...

عزیزترینم خیلی دوستت دارم

واقعا که عشق زیباست و وازه ای که وصفش تمام نشدنیست هر چقدر که از عشق بگوییم باز هم کم است عشق همه ی زیباییها را در خود دارد زیبایی دوست داشتن... زیبایی بخشش... زیبایی انتظار... زیبایی گذشت... زیبایی بهار... زیبایی پاییز... زیبایی امید به وصال که زیباترین زیباییهاست و هر زیبایی که از ذهن بگذرد... به نظر شما میشه از این همه زیبایی گذشت؟

عاشقتم عزیزم 

یک شنبه 26 آذر 1391برچسب:, :: 21:14 ::  نويسنده : عاشق

 اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دنیای زيباي من دوستت دارم

****** 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني 
دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني 
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني 
دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني 
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني 
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

یک شنبه 26 آذر 1391برچسب:, :: 21:13 ::  نويسنده : عاشق

 حتی وقتی دوری ازمن نزدیکم باتو
کی مثل من ازبرکرده رنگ چشماتو
مونده هنوز توی ذهنم تک تک حرفاتو
توی قلبم نمیگیره هیچکسی جاتو
من آرزودارم که عمرم باتوسرشه

بین من وتوفاصله هرروزکمترشه

یک لحظه دورازتوبرام قدهزارساله

بامن باش عشقم تازندگیم زیباترشه

تودنیام عشق تومثل یه جادوشد

وقتی خیره شدی توی چشمام دست دلم روشد

باتوخوبه حال و هوام باتوچقدشادم

ماهم وقتی پیش منی غم میره ازیادم

یک شنبه 19 آذر 1391برچسب:, :: 16:48 ::  نويسنده : عاشق

 درگیر رویای توام .. من‌و دوباره خواب کن

دنیا اگه تنهام گذاشت .. تو من‌و انتخاب کن

دلت از آرزوی من .. انگار بی‌خبر نبود
حتی تو تصمیمای من .. چشمات بی‌اثر نبود

 

خواستم بهت چیزی نگم .. تا با چشام خواهش کنم
درارو بستم روت تا .. احساس آرامش کنم

باور نمی‌کنم ولی .. انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری .. اصرار من بی‌فایدست

هر کاری می‌کنه دلم .. تا بغضمو پنهون کنه
چی می‌تونه فکر تو رو .. از سر من بیرون کنه

یا داغ رو دلم بذار .. یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه .. به کم قانعم نکن

ترانه‌سرا: سروش دادخواه

 

 

درگیر رویای توام

 
یک شنبه 19 آذر 1391برچسب:, :: 16:47 ::  نويسنده : عاشق

 استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است؛ اما چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

 

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند؛ هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هایشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 

نگاه و فریاد

 
یک شنبه 19 آذر 1391برچسب:, :: 16:42 ::  نويسنده : عاشق

 هوای سرد دلها ، در آغوش گرم عشقها!

با دلی نا امید از همه چیز ، با لبی خشکیده از یک چیز و این حادثه ی ناچیز

این رفتن بیهوده است ، اگر نماند هوای جاده آلوده است ،

خیالش از همه چیز آسوده است اما

دلش در خیالات باطل به خواب رفته است!

هم خواب و هم بیداری ! خواب و بیداری اش مثل هم است ،

تمام فکرش پیش دل است ، تمام ذکرش آه غم است ، تمام حرفها کلام آخر است

قفسی به وسعت یک دنیا ، بی اعتقاد از همه چیز ، در دل او خدایی نیست

از اینکه تنهاست ، تنهاتر است ،

آن گرگ گرسنه از او عاشقتر است ، این خاک آلوده نیز از دلش پاکتر است

فرار از عشق، گریز از انتظار ، نه معتقد است به فردا ،

نه دل بسته است به دیروز، انگار امروز برایش روز آخر است

اگر دستش به غنچه ای برسد ، خشک میشود ،

اگر به گلی خیره شود ، آن گل پر پر میشود،

اگر به چشمه ای برسد کویر همراه او میشود

و این سرنوشت او نیست ، این خواسته ی اوست

به کجا میروی ، با این دل شکسته به کجا مینگری ،

نه دستی است که دستهایش را بگیرد ،

نه چشمی است که با دلسوزی او را ببیند !

چون دلی سوخته تر از قلب او نیست،

آنقدر حقیر است که از نزدیک هم وجودش را نمیتوان دید

این رفتن بیهوده است ، اگر نماند هوای جاده آلوده است

بمان و به امید گذشته ها بنشین ،

تو که فردا را نمیبینی ، همه روزهایت مثل هم است

چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 21:43 ::  نويسنده : عاشق

 هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده عالم دوام ما

***

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چارتکبير زدم يک سره بر هر چه که هست

***


دلا طمع مبر از لطف بی‌نهايت دوست

چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست

***


حافظ هر آن که عشق نورزيد و وصل خواست

احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 21:15 ::  نويسنده : عاشق

 نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاین سان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ، کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ، تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ، در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم

چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 21:13 ::  نويسنده : عاشق

ای کاش ،
هر انسان حیوانی بود ،
پاییز می مرد ،
و بهار دوباره زاده می شد .
یا ،
هر انسان رودخانه یی بود ،
می آمد بدون شور ماندن ،
می رفت بدون دلتنگی .

1 فروردين 1386برچسب:, :: 1:0 ::  نويسنده : عاشق

به وبلاگ من خوش آمديد 

انشااله توانسته باشم محيطي زيبا را برايتان فراهم كرده باشم

 

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ

من از چشمان خود آموختم راز محبت را که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید. ***** در این زمانه هر مجنونی صدها لیلا دارد ، هر شیرینی در قلبش هزار فرهاد دارد من همان مجنونم که تنها لیلای من تویی، تنها عشق و سرپناه من تویی
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان lafe eshgh و آدرس lafeeshgh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 3
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 10395
تعداد مطالب : 30
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


<-PollName->

<-PollItems->